خط آخر
که خط آخر است و آخر خط است انگار ...
|
|
بار عام
این بار جور دیگری زیارت کردم . هر چه قدرت داشتم جمع کردم و هی زور زدم تا به ضریح برسم . پای چند نفر را بد جور لگد کردم . دستم هم چند بار تو شکم خیلی ها خورد . اما دست آخر رسیدم . مدتها بود اینجور زیارت نکردم بودم . آخرین بار وقتی بود که از مشهد آمدیم . این بار اما خیلی خوب بود . چه حالی ... نگفتنی!
نوشته شده توسط روح الله رجائی | لینک ثابت | موضوع: |
شاعر که می شوی ...
از المعجم این و آن خسته ام از توازی این همه ترانه مشابه از مراثی ممکن،از هر چه رابطه،هر چه راز من خسته ام از پی رنگ،ساختار سکوت و ایجاز خشت می روم آینه بکارم می روم نور بر قبر واژگان ببارانم می روم شعری تازه و زینتی تازه تر بیابم دعا که می کنی شعر است .... ( می گفت : آقا ! صالحی فرق می کند .جور دیگری است . کلمه را می رقصاند . اصلا انگار حقیقتا شاعر است ) نوشته شده توسط روح الله رجائی | لینک ثابت | موضوع: |
|
|