خط آخر
که خط آخر است و آخر خط است انگار ...
|
|
روشن تر از خاموشی
این هم یک شعر خیلی نو ! نه از سروده های جناب الف بامداد و نه شاهکار مدعیان نو پردازی همین سالها . متعلق است به بایزید بسطامی . تصویر بالا هم نمایی است از مقبره اش .
روشن تر از خاموشی ، چراغی ندیدم و سخنی ، به از بی سخنی نشنیدم ساکن سرای سکوت شدم و صدره صابری در پوشیدم مرغی گشتم چسم او از یگانگی پر او، از همیشگی در هوای بی چگونگی ، می پریدم کاسه ای بیاشامیدم که هرگز ، تا ابد از تشنگی او سیراب نشدم بایزید بسطامی قرن سوم هجری
نوشته شده توسط روح الله رجائی | لینک ثابت | موضوع: |
راهی به سوی آفتاب
این قطعه از "اسماعیل خویی " باشد برای همسرم که روشنی است برای زندگی ام و چشم چیست ؟ اگر برای تو نیست ... برای بستن تا من در تو چشم بگشایم و دور باشم و کور آنجا که هر چه دیدار است با دروغ و ریاست و نور باشم در خویش و وارهم در نور آنجا که آفتاب حضور توست بگو دریچه را بگشایند . . . نوشته شده توسط روح الله رجائی | لینک ثابت | موضوع: |
|
|