خط آخر
که خط آخر است و آخر خط است انگار ...
|
|
سوال فلسفی
این سوال در بیلبوردهای تبلیغاتی دانشگاه آزاد اسلامی به مناسبت بیست و پنجمین سال تاسیسش آمده بود . شما چه می گوئید ؟ آیا می دانید اگر دانشگاه آزاد اسلامی نبود ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار دانش آموخته و دانش جو چه می کردند؟! نوشته شده توسط روح الله رجائی | لینک ثابت | موضوع: |
بار عام
این بار جور دیگری زیارت کردم . هر چه قدرت داشتم جمع کردم و هی زور زدم تا به ضریح برسم . پای چند نفر را بد جور لگد کردم . دستم هم چند بار تو شکم خیلی ها خورد . اما دست آخر رسیدم . مدتها بود اینجور زیارت نکردم بودم . آخرین بار وقتی بود که از مشهد آمدیم . این بار اما خیلی خوب بود . چه حالی ... نگفتنی!
نوشته شده توسط روح الله رجائی | لینک ثابت | موضوع: |
شاعر که می شوی ...
از المعجم این و آن خسته ام از توازی این همه ترانه مشابه از مراثی ممکن،از هر چه رابطه،هر چه راز من خسته ام از پی رنگ،ساختار سکوت و ایجاز خشت می روم آینه بکارم می روم نور بر قبر واژگان ببارانم می روم شعری تازه و زینتی تازه تر بیابم دعا که می کنی شعر است .... ( می گفت : آقا ! صالحی فرق می کند .جور دیگری است . کلمه را می رقصاند . اصلا انگار حقیقتا شاعر است ) نوشته شده توسط روح الله رجائی | لینک ثابت | موضوع: |
خیلی دور،خیلی نزدیک
با حریق یادها همسفرم وقتی دورم، به تو نزدیک ترم ... نوشته شده توسط روح الله رجائی | لینک ثابت | موضوع: |
روشن تر از خاموشی
این هم یک شعر خیلی نو ! نه از سروده های جناب الف بامداد و نه شاهکار مدعیان نو پردازی همین سالها . متعلق است به بایزید بسطامی . تصویر بالا هم نمایی است از مقبره اش .
روشن تر از خاموشی ، چراغی ندیدم و سخنی ، به از بی سخنی نشنیدم ساکن سرای سکوت شدم و صدره صابری در پوشیدم مرغی گشتم چسم او از یگانگی پر او، از همیشگی در هوای بی چگونگی ، می پریدم کاسه ای بیاشامیدم که هرگز ، تا ابد از تشنگی او سیراب نشدم بایزید بسطامی قرن سوم هجری
نوشته شده توسط روح الله رجائی | لینک ثابت | موضوع: |
راهی به سوی آفتاب
این قطعه از "اسماعیل خویی " باشد برای همسرم که روشنی است برای زندگی ام و چشم چیست ؟ اگر برای تو نیست ... برای بستن تا من در تو چشم بگشایم و دور باشم و کور آنجا که هر چه دیدار است با دروغ و ریاست و نور باشم در خویش و وارهم در نور آنجا که آفتاب حضور توست بگو دریچه را بگشایند . . . نوشته شده توسط روح الله رجائی | لینک ثابت | موضوع: |
تقدیر
یک دو سه چهار ... چهار برگ از این تقویم دیواری یک سال از این عمر بی حاصل،عمر تکراری سکه تقدیر می چرخد و می افتد شیر یا خط ؟ هر دو روی سکه ـ باور می کنی ؟ ـ خط بود من باختم !
نوشته شده توسط روح الله رجائی | لینک ثابت | موضوع: |
حقیقت بزرگ
مرگ از زندگی پرسید : « چیست دلیل تلخی من و شیرین جلوه کردن تو ؟ » و زندگی گفت : « دروغهای من و حقیقت تو ! » نوشته شده توسط روح الله رجائی | لینک ثابت | موضوع: |
شهر شاعران
پرسیدی : «صوفیا شهر یزرگی است»؟ - عزیزم بزرگی شهر به بناهایی است که به یاد شاعرانش ساخته اند نه به عظمت برج ها و دیوارهای بلندش ناظم حکمت پنج شهریور سالروز مرگ اخوان بود . گذشت و غریبانه گذشت . یعنی آخرین شاعر پرید و دور شد . نوشته شده توسط روح الله رجائی | لینک ثابت | موضوع: |
|
|